سلام امکان جواب دادن نبود به پست،اما بنظرم موضوع جالبی بود حواستم در موردش کمی بنویسم.
اونم توجه خواهی منحصر به فرد بانوان هست البته این توجه خواهی رو همه می طلبن.اما در مورد دختران جنسش فرق داره.
اینجا اسوکا از لباس نوش عکس گرفته و پرسیده اگه بگم اینو نگه داشتم و وقتی تو اومدی بپوشم.برای طرف چه کار می کنید ؟
خوب نیکی و پرسش؟معلومه که بشدت ذوق می کنم.اونقدی در صورتم متوجه بشه.
بعد با کلام و رفتار این ذوق رو ادامه معنا داری می دم.
خلاصه خیلی وقتها ما ادمها با یسری کارها می خوام هم خودمون هم طرف مقابل رو خوشحال کنیم.
تو این دست کارها زن برای دریافت این توجه ویژه و دلگرم کننده دست به این کار می زنه و هم اینکه میان علاقه و الویت بودن رو به طرف مقابل نشان بده.
https://asooka.blog.ir/post/292
سلام
این بلاگ نویسی و سایت بلاگ هم داستان عجیبی داره.هر بار که اینترنت محدود میشه یهو می بینی کلا ادم (به اضافه خودم)بر می گردن و به وبلاگهاشون سر می زنند!یا میان وبلاگ می سازند.
نمی دونم کی دوباره نت بر می گرده اما خوب شوق نوشتن هم به واسطه نبود تلگرام و ...حس می کنم داره بر می گرده.اولش تصمیم داشتم یه وبلاگ جدید بزنم.اما دیدم نه همه چی نوستالژیش قشنگه.پس بیخیال تغییر نام.
از اون دوران دهه 90 وبلاگ نویسی ،یه بنده خدا که پزشکی می خوند تو مشهد یادمه.
یه دختر که عاشق رشت بود.
به پسر که مهاجرت کرده بودن دانمارک.
خلاصه که اینطور...
ظرفیت محبت. 🍂🍁
تو این گیتی هر چیزی یه ظرفیتی داره! یکیش ظرفیت قبول محبت است.اگر شما به کسی محبت بیش از حد ظرفیتش کنید نمی تونه اونو تحمل کنه. پس سر ریز میشه و یه مشکلی به وجود میاد. بزار با یه حکایت قدیمی برات بگم، اون حکایت میگفت یه بنده خدایی مهمونی داشت که یازده شب بهش خورشت مرغ داد شب دوازدهم چون چیزی نداشت با نون و ماست ازش پذیرایی کرد؛ و بعد این ماجرا هم این بنده خدا همه جا با گلایه میگفت که با نون ماست ازم پذیرایی کردن. نتیجه که محبتهای. یازده شب با یک شب از بین رفت و یادی ازشون نشد.
منم یاد گرفتم که دیگه به یه غریبه بیش از ظرفیتش محبت نکنم. و عموما این ظرفیت تو ما آدمها بالا نیست. پس کمی محبت چیزی بدی نیست و بیش از این ممکنه نتایج نا امید کننده داشته باشه.
ممکنه جواب محبت و انرژی و حمایت شما فقط یک بیلاخ باشه!
هر جور صلاحه.

سلام...
دیشب داشتم با یک خانم که اهل مراکش بود و الان داره در روسیه تحصیل میکنه صحبت میکردم.
فارسی هم یه چیزایی بلد بود.که دوست پسر ایرانیش بهش اموزش داده بود!
صحبت به تعداد زبانهایی که یاد داشت رسید:
عربی که خوب زبان مادریش بود و بلد بود.
انگلیسی هم که حد عالی و بسیار روان و بدون لحجه صحبت میکرد.
زبان فرانسه هم در دوران مدرسه یاد میگرن و خیلی خوب حرف میزد.
روسی هم که چون داشت اونجا درس میخوند یاد گرفته بود بنویسه و حرف بزنه
یعنی 4 زبان زنده و پویا دنیا رو در 24 سالگی مسلط بود....
ما هم 6 سال عربی و انگلیسی تو مدرسه بهمون آموزش میدن.
---------------------
شما چه زبانهایی بلد هستین حرف بزنید؟
سلام
واقعا از قدیم گفتن که خرید حال آدمو خوب میکنه و به نظرم واقعا درسته.حالا کار با اون مسائلش که یه پاساژو جارو کنی ندارم.کلی خرج بزار رو دستت.
من دلم میخواد برم تو راسته لوازم تحریر و کلی خرید کنم.از برگه بگیر تا تخته شاسی و انواع ماژیک وایت برد و قلم های راپید با حال با انواع سایز و رنگ های مختلف و مداد رنگی های 100 رنگ.کلا ساعتها تو راسته همه چیزو زیر و رو کنی و لذت ببری یه میلیون چیز هست که ارزش دیدن داره.امیدوارم این شرایط کرونایی رفع شه و با خیال راحت برم این کارو بکنم.
نکته جالبش اینه که این چیزا بوهای خاصی هم دارن و خیلی عجیب غریبن.مثلا ماژیک وایت برد بو الکل میده.کاغذ یه بو خاص تخته شاسی بو چوب میده .بعد بیام خوته همرو دسته بندی کنم.
چی حالتونو خوب میکنه؟