هلیوم

سبک و نجیب و بالا برنده ی همه ی تصوراتم

هلیوم

سبک و نجیب و بالا برنده ی همه ی تصوراتم

هلیوم
بــه نام خالق زیبایی ها.
نوشتم از خودم و دنیام و حواشیش...از زبان و قلم و اندیشه یک لیسانس زیست شناسی جانوری!
از خوندن نظرتون خوشحال میشم.
.......
آدرس کانال
t.me/hosein_daily
آخرین مطالب

۲ مطلب با موضوع «آدمها» ثبت شده است

جمعه, ۲۱ دی ۱۳۹۷، ۰۱:۱۲ ب.ظ

ناشناسیون1

1.دختر کم حوصله:

تو اینستاگرام باهاش پیجش اشنا شدم،دختر با نمک و کول و همسن و سالم بود.تحصیل کرده و اجتماعی.اتفاقا جواب سوالی که اونروزا تو ذهنم میچرخید از تو یه پستش معلوم بود که دستشه!(تو ذهنشه).معلم بود سوای در مورد معلمی و روش کار و اینچیزا پرسیدم (تو کامنتا)فراتر از حد انتظارم با حوصله و قشنگ و کامل جوابمو داد.خوشحال شدم و تشکر کردم.فالوش کردم و لایک و این حرفا...

دو سه هفته بعد یسری سوال دیگه هم در ارتباط با اون موضوع قبلی پیش اومد و پرسیدم و اینبار 50درصد شدت پاسخ قبلی را داشت!اما جوابو داد.

باز دقیق یادم نیست چند روز بعد اما سوال دیگه پرسیدم که اینبار...بله بلاک شدم!بلاک!و این شد که از اون موقع دیگه خیلی کمتر مخصوصا از دختری چیزی بپرسم یا زیاد بپرسم.

براش ارزوی خوشحالی میکنم ولی بابت همون اطلاعات هم دمش گرم دختر کم حوصله!laugh

2.دختر روانشناس بلاک کننده!

تو اینستاگرام یه پیچ دختر خانمی رو دیدم که حال و هواش دست کمی از دختر بالایی نداشت (کمتر البته).تو دوستان دختر کم حوصله بود.تو بیو پیجش نوشته بود کمی روانشناس و ادرس کانال تلگرامش رو گذاشته بود.منم اون موقعها یسری سوالات روانشناس کمک نیازی داشتم که اتفاقا با پیج ایشون اشنا شدم.فوری زدم رو ادرس (اون موقع تلگرام فیلتر نبود)و رفتم کانالش،معمولی بود تو بیو کانال ایدیش رو گذاشته بود:خوب این گذاشتن ایدی شخصی معنیش اینه که میشه و مخاطبین کانال میتونن به ادمین کانال پیام بدن اگه غیر اینه بیگن بهم!

خلاصه پیام و سوالم رو با کمال احترام و ادب و در یک پیغام که حالت چتی نداشته باشه براشون نوشتم.

سین شد و بله...بلاک!به همین راحتی بلاخره بلاک هم بدرد همچین روزایی میخوره.منم از کانالش خروج زدم تا جبران کرده باشم و البته ری بلاک کردمشون.

براش اروزی شادی میکنم دختر روانشناس بلاک کننده!

------------------------------

ادامه دارد...

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۷ ، ۱۳:۱۲
حسین ژوان
دوشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۷، ۰۶:۵۴ ق.ظ

آبان

آبان...
دختری مو مشکی با صورتی کشیده بود. اما بیشترین جذابیت مطلق به چشمانش میشد. ساده واقعا ساده اما بینهایت آرام بخش.
انگار تمام فضای آرام باران پاییزی آبان ماه در یک روستا کوچک رو تمام و کمال در چشمانش کار گذاشته اند. غم بی دلیل خاصی هم داشت. یک بغز ناشکفته همیشگی. آدم مهر و موم شده ایی هم بود. و نم پس نمیداد. منظورم این نیست که خسیس بود. نه اصلا اما پر بود از راز نگفته. کسی سعی نکرده بود علتش را جویا شود.
آبان؛ صدای خاصی هم زمینه چشمان قهوه ایی خود کرده بود. کلمات رو شمرده شمرده ادا میکرد. جملات را زیاد پیچ نمیداد. کم گوی و گزیده سخن بود. کلا نظر نمیداد اما اگر چیزی هم میگفت کار ساز بود.
یک روز ناگهان از شرکت رفت...
به همین راحتی. ۲۵ آبان ساعت ۸صبح امد و گفت دیگر نمی آیم. خسته ام.
چه شد ک یک جوان موجه را اینقدر خسته کرد کسی نمیداند.
هر جا هست. امیدوارم خستگیش در رفته باشد.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۷ ، ۰۶:۵۴
حسین ژوان